تبليغاتX
ستاره چین -

توی شلوغ ترین ساعت روز سهم من از همه همهمه هاش سکوته...یه جای خالی بزرگ این بغل...یه گوش ناشنوا...یه حافظه ساعتی...و منی که برام سنگین تموم میشه...و همه اونچیزی رو که انگار دارم به خفت گدایی میکنم...سهم من صدای خانوم مادره از اون راه دور...که بگه برای چی موندی...برگرد...سهم من از برگشتن دنیایی هست که غربتش لااقل خونگی نیست و ادم رو خفه تر میکنه...سهم من از موندن هیچه...

سهم من از اونهمه دست و پا زدن ها هیچه....

انگار مصلوب شده باشم به زمین...نای تکون خوردنش نیست...بود هم با این چهار میخ لعنتی چطوری اخه....چسبیده به زمین درد میکشم ناجور...اشک من مال من...هر چی که دارم مال تو...صدات میکنم...که بگم مگه نه اینکه دوستی...دوست...من داغونم دوست...دست منو بگیر دوست...فقط دوست...بین این همه ادم به تو پناه اوردم دوست...

توی خلوت ترین ساعت شب سهم من از صدا کردن تو...سهم من از بغض من خمیازه کشدار توه...حالم خوب نیست...بگیر بخواب خوب میشی...نمیتونم...باشه من میخوابم...خداحافظ...یه بوق ممتد کشدار میمونه و اشکی که بند نمیاد...

نوشته شده توسط ستاره ماهی در ساعت 2:15 | لینک  |